من نیازی به خدا و عنایتش ندارم
میگوییم: برای من افت دارد که ماشین مدل پایین سوار شوم. فلانی باید از من عذرخواهی کند. من فلان کار را نمیکنم چون خوشم نمیآید. من هر کاری دلم بخواهد میکنم. هیچ کسی نمیتواند به من «تو» بگوید!
گاهی همین ادبیات تکبر و خودخواهانهای که در رابطه با دیگر انسانها داریم العیاذبالله در رابطه با خدا هم به کار میبریم. حالا در گفتار هم نباشد در اعمال و کردار گاهی اینطور میشویم.
میگوییم: نماز نمیخوانم چون حال ندارم، چه کسی میتواند من را اجبار کند که چه لباسی بپوشم؟ من هرجوری که بخواهم حرف میزنم. هر جوری بخواهم رفتار میکنم. و یا در رفتار و اعمال مسامحه میکنیم وظایف دینی خود را انجام نمیدهیم گویی فکر میکنیم که کسی نمیتواند ما را مجبور به کاری کند.
در حقیقت ترک عبادت و اطاعت از روی کبر و سرکشی، کفر و انکار الوهیت و ربوبیت خداوند است؛ به این معنا که او را سزاوار ستایش و پرستش نمیداند؛ زیرا کسیکه خود را به بندگی و خدا را به خدائی شناخت و تمام شئون خود را مخلوق او دانست، محال است در برابر او سرکشی کند. هر گناهی که از روی کبر و سرکشی باشد، قابل آمرزش نیست؛ زیرا نشانه کفر صاحبش میباشد و از اینجا کفر ابلیس ظاهر میشود که در مقابل فرمان خداوند سرکشی کرد.
ترک عبادت به خاطر تکبر، گاهی در اهل معصیت رخ میدهد؛ مثلا حج را ترک میکند براى آنکه اعمال آن را از قبیل لباس احرام و غیره مناسب خود نمیبیند، نماز را ترک میکند؛ زیرا که وضع سجده را با مقام خود مناسب نمیبیند. گاهى هم در بین بعضی اهل عبادت و دیانت پیدا میشود؛ مثلا به خاطر تکبر، اذان گفتن را ترک میکند و از اقامه نماز جماعت در مسجد کوچک و برای عده کم خودداری میکند، اگرچه می داند که رضاى خداوند در آن است.
قرآن کریم برای اینکه با این هوسرانیها و قدرتطلبیهای نفسمان مقابله نماید و ما را متذکر به ضعف خودمان نماید میفرماید که:
وَ كَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَیْناهُمْ فَكَذَّبُوا رُسُلی فَكَیْفَ كانَ نَكیرِ «كسانى كه پیش از آنان بودند (نیز آیات الهى را) تكذیب كردند، در حالى كه اینها به یك دهم آنچه به آنان دادیم نمیرسند! (آرى) آنها رسولان مرا تكذیب كردند پس ببین مجازات من (نسبت به آنها) چگونه بود!»[سبا/45]
آیا ندیدى پروردگارت با قوم «عاد» چه كرد؟!و با آن شهر «ارَم» با عظمت، همان شهرى كه مانندش در شهرها آفریده نشده بود! و قوم «ثمود» كه صخرههاى عظیم را از (كنار) درّه مىبریدند (و از آن خانه و كاخ مىساختند)! و فرعونى كه قدرتمند و شكنجهگر بود، همان اقوامى كه در شهرها طغیان كردند، و فساد فراوان در آنها به بار آوردند. به همین سبب خداوند تازیانه عذاب را بر آنان فرو ریخت! به یقین پروردگار تو در كمینگاه (ستمگران) است![فجر/6تا14]
دعا نکردن و ترک عبادت خدا نیز اگر از روی کبر باشد؛ یعنی خود را نیازمند او نبیند موجب کفر و خلود در آتش است. قرآن کریم مىفرماید: «و پروردگارتان گفت: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را، کسانى که از عبادت من سر باز زده و تکبر مىورزند به زودى با کمال ذلت داخل جهنم خواهند شد»؛ چون حقیقت دعا؛ (یعنی سۆال در حال احتیاج و از روی عجز)، عبودیت و پرستش خداوند است، پس کسی که از روی کبر دعا را ترک کند؛ یعنی خود را نیازمند او نداند، خدا را سزاوار پرستش ندانسته و آن کفر محض و موجب خلود در آتش است. بعضی از فلسفههای امروز، ایستادن در مقابل خدا را عالیترین کمال انسان میشمارند.
حرفشان این است که تکبر، تسلیم نبودن و عصیان حتی در مقابل خدا، کمال انسانیت است. شیطان شدن و نه گفتن، سجده نمیکنم، امرت را اطاعت نمیکنم، این کمال است؛ چون در مقابل او هم باز از خودش خود نشان میدهد، شخصیت نشان میدهد، بی شخصیتی نشان نمیدهد که بگوید: بله.
تکبر پسندیده
البته یک نوع تکبر هم هست که حتی در بنده هم مطلوب است و آن تکبر بالحق است. تکبر بالحق یعنی اعتنایی به همه چیز دیگر به خاطر خدا، که بوعلی سینا جمله خیلی خوبی در باب زهد در اشارات دارد که زهد عارف چیست؟ «الزهد عند العارف ریاضة مالهممه و قوی نفسه... و تکبر علی کل شیء غیر الحق؛ زهد در نظر عارف ورزش است برای تقویت انگیزه ها و نیروهای باطنی اش و بزرگ دیدن خویش است در برابر هر چیز جز حق» (شرح اشارات، نمط نهم، فصل سوم) بی اعتنا بودن به هر چیز غیر از خدا. این تکبر معنایش این است که (شخص) هیچ موجودی را به جای خدا نمینشاند یعنی او را معبود قرار نمیدهد و لو به همان عبادت کوچک، و لو مورد توجه قرار دادن، یعنی هیچ موجود بغیر از خدا شایسته این که من او را هدف، قبله و مقصد قرار بدهم نیست. «سبحان الله عما یشرکون، طور/43» منزه است ذات پروردگار از این شرک های که میورزند. تکبر ورزیدن یک بنده در مقابل خدا نوعی شرک ورزیدن، خود را شریک خدا قرار دادن و جامه خدا را به تن کردن است.