مالكیت مطلقه خداوند
جمعه, ۷ آذر ۱۳۹۳، ۱۰:۳۲ ق.ظ
مالكیت مطلقه خداوند
حقیقت صراط: توجه به این موضوع كه همه چیز مال خدا است اثر تربیتى مهمى در انسان ها دارد، زیرا هنگامى كه بدانند آنچه دارند از خودشان نیست و چند روزى به عنوان عاریت یا امانت به دست آنها سپرده شده این عقیده به طور مسلم، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران و استثمار و استعمار و احتكار و حرص و بخل و طمع باز مىدارد. چنانچه امام صادق علیه السلام فرمودند: اوّلین درجه تقوا و بندگى خدا آن است كه انسان خودش را مالك نداند. (بحارالانوار، ج 1، ص 225)( ادامه مطلب )
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَۆُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره ـ 255)
در مقاله قبل از اول آیه قسمت «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» را بررسی کردیم. در این نوشتار به ادامه بحث می پردازیم:
در ادامه آیه مىافزاید:" هیچ گاه خواب سبك و سنگینى او را فرا نمىگیرد" و لحظهاى از تدبیر جهان غافل نمىشود (لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ).
" سنة" از ماده" وسن" به گفته بسیارى از مفسران به معنى سستى مخصوصى است كه در آغاز خواب روى مىدهد، یا به تعبیر دیگر به معنى خواب سبك است، و" نوم" به معنى خواب، یعنى حالتى است كه قسمت عمده حواس انسان، از كار مىافتد، در واقع، سنه خوابى است كه به چشم عارض مىشود، اما وقتى عمیقتر شد و به قلب عارض شد،" نوم" گفته مىشود.
جمله" لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ" تاكیدى است بر حى و قیوم بودن خداوند زیرا قیام كامل مطلق به تدبیر امور عالم هستى در صورتى است كه حتى یك لحظه غفلت در آن نباشد، و لذا هر چیز كه با اصل قیومیت خداوند سازگار نباشد، خود به خود از ساحت مقدس او، منتفى است حتى ضعیفترین عاملى كه موجب سستى در كار او باشد مانند خواب سبك كه در ذات پاك او نیست.
اما اینكه چرا" سنة" بر" نوم"، مقدم داشته شده با اینكه قاعدتا فرد قوىتر را جلوتر ذكر مىكنند، و سپس به فرد ضعیف اشاره مىنمایند، به خاطر این است كه از نظر ترتیب طبیعى نخست سنه (خواب سبك) دست مىدهد و سپس عمیقتر شده تبدیل به نوم مىگردد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: اوّلین درجه تقوا و بندگى خدا آن است كه انسان خودش را مالك نداند
به هر حال این جمله، اشاره به این حقیقت است كه فیض و لطف تدبیر خداوند دائمى است، و لحظه قطع نمىگردد، و همچون بندگان نیست كه بر اثر خواب هاى سبك و سنگین، یا عوامل دیگر غافل شود.
امام صادق علیه السلام فرمودهاند: «ما من حى الا و هو ینام خلا الله وحده» هیچ زندهاى نیست مگر اینكه مىخوابد، تنها خداوند از خواب بدور است. (بحارالانوار، ج 59، ص 185)
خداوند حىّ است و نیازمند خواب و چُرت نیست. (چون در طبع انسان، ابتدا حالت رِخوت و چُرت پیدا مىشود، سپس خواب مىآید، قرآن هم كلمهى «سِنَة» را مقدّم بر «نَوم» بكار برده است) خواب، زندهها را از خود منقطع مىكند تا چه رسد به دیگران، ولى خداوند خواب ندارد و همواره بر همه چیز قیّومیّت دارد.
امانت
مالكیت مطلقه خداوند
در ادامه آیه به مالكیت مطلقه خداوند اشاره كرده، مىفرماید:" براى او است آنچه در آسمان ها و زمین است" (لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ).
و این در واقع پنجمین وصف از اوصاف الهى است كه در این آیه آمده، زیرا قبل از آن اشاره به توحید و حى و قیوم بودن، و عدم غلبه خواب بر ذات پاك او شده است.
در واقع این مالكیت، نتیجه همان قیومیت است زیرا هنگامى كه قیام به امور عالم و تدبیر آنها و همچنین خالقیت مخصوص ذات او باشد، مالكیت همه چیز نیز از آن او است.
بنا بر این آنچه انسان در اختیار دارد و از آن استفاده مىكند، ملك حقیقى او نیست تنها چند روزى این امانت با شرایطى كه از ناحیه مالك حقیقى تعیین شده به دست او سپرده شده و حق تصرف در آنها را دارد و به این ترتیب مالكان معمولى موظفاند شرایطى را كه مالك حقیقى تعیین كرده كاملا رعایت كنند و گرنه مالكیت آنها باطل و تصرفاتشان غیر مجاز است، این شرائط همان احكامى است كه خداوند براى امور مالى و اقتصادى تعیین كرده است.
به عبارت دیگر مالكیّت انسان، چند روزه و با شرایط محدودى است كه از طرف مالك حقیقى یعنى خداوند تعیین مىشود. حال كه همه مملوك او هستند، پس چرا مملوكى مملوك دیگر را بپرستد؟ دیگران نیز بندگانى همچون ما هستند «عِبادٌ أَمْثالُكُمْ» (اعراف، 194) طبیعت، ملك خداست و قوانین حاكم بر آن محكوم خداوندند. اى كاش انسانها هم از مِلك او و هم از مُلك او بهتر استفاده مىكردند. اگر همه چیز از خدا و براى خداست، دیگر بخل و حرص چرا؟ آیا خداى خالق، ما را رها كرده است؟
این مالكیت، نتیجه همان قیومیت است زیرا هنگامى كه قیام به امور عالم و تدبیر آنها و همچنین خالقیت مخصوص ذات او باشد، مالكیت همه چیز نیز از آن او است
«أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَكَ سُدىً» (قیامت، 36) امام كاظم علیه السلام از در خانه شخصى به نام «بُشر» مىگذشت، متوجّه سر و صدا و آواز لهو و لعبى شدند كه از خانه بلند بود. از كنیزى كه از آن خانه بیرون آمده بود پرسیدند صاحبخانه كیست؟ آیا بنده است؟! جواب داد: نه آقا، بنده نیست آزاد است. امام فرمود: اگر بنده بود این همه نافرمانى نمىكرد. كنیز سخن امام را وقتى وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت. او تكانى خورد و توبه كرد. (تتمة المنتهى، ص 329)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: اوّلین درجه تقوا و بندگى خدا آن است كه انسان خودش را مالك نداند. (بحارالانوار، ج 1، ص 225)
ناگفته پیدا است توجه به این صفت كه همه چیز مال خدا است اثر تربیتى مهمى در انسان ها دارد، زیرا هنگامى كه بدانند آنچه دارند از خودشان نیست و چند روزى به عنوان عاریت یا امانت به دست آنها سپرده شده این عقیده به طور مسلم، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران و استثمار و استعمار و احتكار و حرص و بخل و طمع باز مىدارد.
پیام قسمت بحث شده از آیة الکرسی در این مقاله:
1ـ هیچ گاه خواب سبك و سنگینى او را فرا نمىگیرد" و لحظهاى از تدبیر جهان غافل نمىشود بنابر این فیض و لطف تدبیر خداوند دائمى است، و لحظه قطع نمىگردد (لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ).
2ـ همه چیز از اوست. «لَهُ ما فِی السَّماواتِ»
۹۳/۰۹/۰۷